ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

188

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

اغلب زن‌ها سوار بر اسب و بعضى در كجاوه‌ها نشسته بودند . يك خانم متشخصى نيز جزو مسافران بود كه در تخت روان مجللى كه با عاج خاتم‌كارى شده بود ، نشسته و به نازبالش‌هاى گلدوزى شده‌يى تكيه داده بود . به دنبال اين تخت روان چندين خدمتكار و پيشخدمت و بعد يك گروه سواره‌ى ديگر به عنوان عقبدار كاروان در حركت بودند . در وسط سربالايى تندى يك قايق انگليسى را ديديم كه به تخته سنگى گير كرده و از حركت بازمانده بود . افرادى كه مأمور حمل آن به تهران بودند ، آن را به اميد خدا در وسط بيابان رها كرده و دنبال كار خود رفته بودند . گو اينكه كسى نمىتوانست يك چنين چيزى را كه قابل حمل و حركت نبود ، بدزدد . بعد از عبور از روى پلى كه چهار چشمه داشت ، وارد دهكده‌ى كوچكى به نام پاچنار شديم كه خانه‌هايش نظير اغلب خانه‌هاى كوهستانى از كاه‌گل ساخته شده بود . در مقابل كاروانسرايى شش دستگاه كالسكه‌ى زيبا ديديم كه به علت خرابى و دست‌انداز جاده‌ها سخت آسيب ديده بودند و براى اولين بار متوجه شديم كه ايرانىها به كالسكه‌ى ساخت پاريس علاقه‌ى خاصى نشان مىدهند و ضمنا حمل سالم آنها از پاريس تا تهران تا چه حد مشكل است . با اين راه‌هايى كه ما پشت سر گذاشته بوديم ، اين مسئله نيز براى ما تعجب‌آور بود كه نعش اين كالسكه‌هاى خرد شده را از رشت تا اينجا چگونه آورده بودند ؟ وقتى كه در قهوه‌خانه‌ى كوچك كاروانسرا با يك استكان چاى خستگى راه را درمىكرديم يك قطار شتر وارد حياط كاروانسرا شد . اين اولين بارى بود كه ما در ايران شتر مىديديم . چاپارخانه كه از همه‌ى چاپارخانه‌هايى كه ما شب‌هاى قبل را در آنها گذرانده بوديم محقرتر مىنمود ، در آن سوى دهكده قرار داشت . بر خلاف معمول در اين چاپارخانه بالاخانه در ته حياط بنا شده بود . تازه از اسب پياده شده بوديم و مىخواستيم اتاقى بگيريم كه يك نفر انگليسى با چاپار از راه رسيد و ما را از شب ماندن در پاچنار بر حذر نمود . زيرا معروف بود كه همه‌ى اتاق‌هاى اين چاپارخانه پر از « مله‌ى ميانه » است . اين حشرات كوچك - كه در همه جا به نام علمى آرگاس پرسيكوس « 1 » ( شپشه‌ى مرغ ايرانى ) معروف‌اند ، از همنوعان اروپايى خود خطرشان خيلى بيش‌تر است . جاى نيش‌شان با

--> ( 1 ) . Argas Persicus